به روی درد جدائی چه شادمان خندید
بدون غصه و اندوه و ذره ای تردید
نگاه منتظرش را به سوی پنجره برد
همان طرف که از ان سمت جاده را می دید
تمام حجم اتاقش سراسر عطر حضور
برای نوبت اخر اتاق را بو یید
تمام سهمش از ان زندگی نگا هی بود
که حین لحظه ی اخر به اسمان بخشید
وزیر شیشه میزش هزار بیت قشنگ
که از صمیم دلش هر کدام را بوسید
همن دقیقه سختی که می رسیداما
از ابتدا فقط از انتهاش می ترسید
اگر چه خنده به لب داشت باز می شد دید
که شا نه اش به طریقی عجیب می لرزید
دوباره دفتر خود را گشود و بعد نوشت
((پرنده از میان ورقهای دفترم کوچید ))
طنین خنده ی غمبار او به جاده رسید
و خنده بر لب هر عا زم سفر ما سید
سکوت در همه جا ریشه کرده بود اما
صدای درب اتاقش در اسمان پیچید
نگاه پنجره بر جاده بود و تا ریکی
و خاک خسته که تنپوش گریه می پوشید
میا ن جاده کسی نم نمک قدم می زد
در امتداد عبورش ستاره می بارید
نوشته شده توسط رویا در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 5:20 |
لینک ثابت |